تبليغاتX
ஜ۩۞۩ஜپـسـرک عــاشـــقஜ۩۞۩ஜ
ஜ۩۞۩ஜپـسـرک عــاشـــقஜ۩۞۩ஜ
ღلطفا در نظرسنجی ماهانه شرکت کنیدღ
نگارش مورخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

کاش میشد هـمدلی را قـاب کرد ساکنان شهر غـم را خواب کرد

کاش میشد نـور چـشمان تـو را جانشین تـابش مـهتـاب کرد

نگارش مورخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچکس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچکس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچکس را باور نداشتم

به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچکس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

و به خاطر خود تو بود فقط به خاطر تو

نگارش مورخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

 چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 عشقم تمامی لحظات تو را میخواهند و برای با تو بودن دلتنگی میکنند

 دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را میکشند

 پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند

من هرگز فراموشت نخواهم کرد

 عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت

نگارش مورخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

نـکنـد یـوسـف عـمـرم رود از مـصـر خـیـالـت

بـاز آواره ی تـنـهایی چـاهم بـکنـی

نگارش مورخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

تـو را بـه رخ تـمام شـقایـق ها می کـشم و می گـویـم :

تـا گـل مـن هـست زنـدگی بـایـد کـرد

نگارش مورخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

پـلک هايم را به امـيد ديـدن تـو می بـندم

در مـاورای خـيـال

جـايی كه هـيچكس نـتواند تـو را از مـن بـگيرد

نگارش مورخ شنبه دوازدهم فروردین 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ

نه هوای تازه و نه لباس نو مخوام

هفت سين من تويی من فقط تو رو میخوام

دلم امشب از خدا جز تو هيچی نميخواد

کاش يکی ما دو تا رو با هم آشتی میداد

شب عيدی آسمون وقتی که میباره

بيشتر از شبای پيش عطر قرآن داره

ببين امشب قلبم مثل آيينه روشنه

آيينه ی زلال من ديدنت عيد منه

سال نو يعنی تو ، وقتی از در تو ميای

نذر کردم امشب ، سفره چيدم که بيای

شادی از تقويمم بی تو رفت و برنگشت

انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت

نگارش مورخ سه شنبه یکم فروردین 1391 به قلم ღپسرک عاشقღ
سلام گرم خودم رو تقدیم میکنم به همه دوستای عزیزم

سال نو رو بهتون تبریک میگم و بهترین ها رو براتون آرزومندم


آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری


آغاز روز هایی باشد که آرزو داری
نگارش مورخ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ


نـوروز پیام آور مهـر است که مرا وا میدارد تنهـا به خاطر تو دوسـت داشتن را یاد بگیرم


نگارش مورخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ

دیگر چه اهمیت دارد برگ سبز کدام درخت بوده ام

وقتی صدای خرد شدنم زیر پای عابران قشنگ ترین صدا برای آنهاست


                                                                                        

   آبجی خودم             

نگارش مورخ جمعه پنجم اسفند 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با طوفـان

به سان علف که با صـحرا

به سان باران که با دریـا

به سان پرنده که با بـهار

به سان درخت که با جـنگل سخن می گوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

                                                                احمد شاملو

نگارش مورخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ


اگه یکی رو دیدی بر میگرده نگاهت میکنه


بدون براش مهمی


اگه یکی رو دیدی وقتی داری می افتی با عجله به سمتت میاد


بدون براش عزیزی


اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی نگاهت میکنه


بدون براش قشنگی


اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه میکنی باهات گریه میکنه


بدون دوستت داره


نگارش مورخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ


سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم


نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم


کنار آشیانه تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم


کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست


من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست


در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست


من قایق آواره ی دریای تو هستم خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست


در حسرت دیدار تو می سوزم و اما این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست


امروز 12 بهمن وبم یکساله شد و (هدیه به باران) آپ شماره 206

نگارش مورخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ

تو رو می بينم و هل می کنم همه چيو تحمل می کنم

تو خيالم آخه مال منی تو که فقط تو خيال منی

واسه ديدن تو دنيا رو به هم می ريزم

ديگه راهی نموند بيا پيشم عزيزم

اگه عاشقه مثل دل من دل تو

اگه دوست داری حتی يه ذره منو

اگه حس منو تو هم حس می کنی

چي ميشه يه دفعه بگی مال منی

نذار تنها بمونم بيا آروم جونم

ديگه بی تو نمی تونم ببين ابريه چشمام

بذار دست روی دستام قد دنيا تو رو می خوام

اگه حواس تو پيش منه اگه چشمات بهم زل می زنه

اگه تو هم به من فکر می کنی چرا ميخوای بری دل بکنی

آخه چشمای تو به خدا دروغ نميگه

منو دوست داری خب بگو يه بار ديگه

نگارش مورخ شنبه بیست و چهارم دی 1390 به قلم ღپسرک عاشقღ

یـک بار نـگاهم کن یک ثـانیه یک لـحظه   من عـاشق دیدارم با چـشم و دل بـسته

پـایان شـب یـلدا ای شـاهد نـورانـی   خـشکیده کـویر دل تـو حـاصل بـارانـی

گمگشته و گمراهم چـشمان تـو مـقصودم   پـشت صف مـژگانت در بـندم و زنـدانی

دنیـا هـمه تـاریک و دلـها همه سر در گم   مـن رهـگذرم آقـا تـو آخـر و پـایـانی

رخـصت بـه نـگاه تـو مـیگیرم و مـیبارم   اشـکم که شود جـاری از دیـده ی بـارانی

بـا رنـج فـراغ تـو مـیسوزم و مـیسازم   چـون شـمع پـریشانم در گـوشه ی ویـرانی

یـک بار نـگاهم کن یک ثـانیه یک لـحظه    من عاشق دیدارم با چشم و دل بسته

پـایـان شـب یـلدا ای شـاهد نـورانـی  خـشکیده کـویر دل تـو حـاصل بـارانـی

ما مـوج خـروشانیم طـوفان زده ی دریـا   تـو سـاحل آرامـی در این شـب طـوفانی

غـم ها ز رخـم غـایـب پـیدایی و پـنهانی   مـن مـنتظرت هـستم هر جـمعه بـارانـی

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت